نمیدونم چی بگم درباره عشق

عشق زندگیست: هر وقت احساس کردی عاشقی بدان که میخوای زندگی کنی

 

قبله خوندن پست های پایان برین اولین پست این وبلاگو بخونین با این عنوان (واسه عشقه پاکم.........نویسنده:غزل) بعد اینارو بخونین تا بفهمین از چی حرف میزنم .

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


پایان2..........

سلام دنیای پست .

تصمیم گرفتم آخرین مطلب وبلاگ این باشه آخه تو تمامه این مطالب پاک نشون دادمش اما .....

اما آره دستش واسم رو شد ، همه چیو فهمیدم ، بهم دروغ گفت ، به من گفت که توبه کرده ، گفت پشیمون شده ، گفت که باباش باهاش حرف زده و خودشم به این نتیجه رسیده که این کارا آخر عاقبت نداره ، آره منه بدبخت همین حرفارو روزه اول بهش گفتم و اونم قبول کرد که باهام باشه و منم گفتم حالا که تو میخوای ضرر خودتو قبول کنی منم رو مرامی که دارم تا آخرش مثله مرد پشتت هستم اما بعدا گفت که فهمیده استباه کرده وقتی گفت که من تمامه زندگیم بود اما کاش همین بهانش هم راست بود ، درسته بازم مردم اما دیگه باهاش کنار اومده بودم اما بهم دروغ گفت ، بعده من با یکی دیگه بوده ، همون موقعی هم که با من بود دلش با اون بوده ،بدبخته من که وقتی باهاش بودم به هیچ کسه دیگه ای نگاه حتی نمیکردم چه برسه با کسه دیگه باشم ، آره تمام زندگیم بود ، آره واسه همین به آسونی و راحتی فراموشم کرد و حتی عینه خیالشم نبود که من دارم از بین میرم ، آره دروغ گفت ، دروغ ... دروغ ... دروغ .....خیانت .... خیانت...

الان میفهمم دلیله خنده هایی که وقتی زنگ میزدو من به جاش زارزار گریه میکردم ...... آخه چرا دروغ ؟؟؟ به خدا شمر دربرابر اون همه صداقتم رام میشد .... باهاش صادق صادق بودم ...... حتی حرفهایی که احتمال میدادم ازم خیلی دلخور بشه رو بهش میگفتم چون میدونستم دروغ و حتی پنهون کاری آخر عاقبت خوشی نداره ..... اما اون به راحتی بهم دروغ گفت اونم چه دروغی ؟؟؟؟؟؟ کاش همون موقع میگفت میخواد با کسه دیگه باشه ، من قبول میکردم چون واسم عزیز بود و نظرشم واسم مهم ، اما چرا دروغ .؟؟؟ شاید اگه از همون اول واقعیتو میگفت من اینقد شیفتش نمیشدم ، میگفت من قصده ازدواج باهاشو ندارم پس نباید باهام باشه اما دریغ از اینکه من داشتم فکرامو میکردم و میخواستم با خونوادم درمیون بذارم که خبر دار شدم پای کسه دیگه درمیونه ..... وای نمیدونین تا چه جاهایی هم باهم پیش رفتن ؟؟؟؟ آخه مگه چی کم گذاشتم واسش ؟؟ مگه من چم بود ؟؟؟

ولش دیگه از این حرفا گذشته ، اما یه شکسته بزرگ خوردم ، رو قلبم یه زخمه کاری افتاده و دیگه ترمیم نمیشه و بدجوری هم آزارم میده این زخمه ، دیگه زمونه رو شناختم ، تا امروز فکر میکردم پسرا این جامعه رو به گوه کشیدن اما نه حالا دلیله رفتاره پسرا رو فهمیدم ، همه شونو اگه بشینی پای درده دلشون میگن عشقشون بهشون خیانت کرده ......

وای تا امروز میگفتم گذاشته رفته اما امروز میگم بهم خیانت کرد ، خیانت ، خیانت ؛ هنوز پی ام هاشو دارم که قسم خوردیم بهم خیانت نکنیم و اون بهم گفت فکره خیانت هم به ذهنش خطور نمیکنه واسه همین من مواظب خودم بودم و وا دریغا از اون غافل ......

تا امروز آهنگهای آرمین 2afm که گوش میکردم میگفتم بعضی جاهاش سرگذشتامون یکی بوده و طرفه من بهم خیانت نکرده اما دیگه فهمیدم نه .، سه تا آهنگشو رو وبلاگ آپ کردم ، همشونو حفظم حتی یک کلمشم با حرفای دلم تضاد نداره حتی یک کلمه . امیدوارم تو هم این مطلبو بخونی و آهنگارو گوش کن .

نصیحت به همه : تو همه چی مرد باشین و تا آخرش باشین یا اصلا از اول نباشین .

ولی در انتها به خودم افتخار میکنم و درکنار این همه مصیبتب که دیدم فقط به این دلم خوشه که میتونم یک ادعای واقعی و قرص و محکم و صادقانه بکنم اونم اینه که بگم : من عاشق بودم .

عشق کلمه مقدسیه نمیشه باهاش بازی کرد ، هرکسی هم نمیتونه اعای داشتنشو بکنه ......

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


پایان...........

سلام به شما عزیزانم که دارین میخونین مخصوصا به عزیزه دلم کسی که هنوزم جونمو میدم بهش . نمیدونم چی بگم و از کجا شروع کنم و اصلا چه جوری شروع کنم . ذهنم خیلی پریشونه شرمنده اگر مطالب پراکنده و جابجا گفته میشه چون دیگه قدرتی واسم نمونده که بخوام مرتبش کنم . مطالبی که میخوام بنویسم شاید خیلی واستون مزحک یا به عبارتی تعجب آور باشه چون تو وبلاگایی که معمولا درده دله ماله دختراس اما اینایی که میگم زبون حاله یه پسره .

آقا کلی بگم همه چی تموم شد . نمیدونم چه گناهی کردم که دارم اینجوری عذاب میکشم ؛ خداییش تا حده مرگ دوسش دارم نمیدونم چرا نفهمید . هنوزم نمیفهمه . وقتی میفهمه که دیگه خیلی دیره . حالم خیلی خرابه با یکی درده دل کردم بهم گفت به دخترا دل نباید بسپاری چون اونا امانتداره خوبی نیستن و دلتو میشکنن ؛ باهاش دعوا کردم گفتم عشق من با تمامه دنیا فرق داشت ؛ آره شاید بگین همه اینو میگن ؛ نمیدونم شاید همه راست میگن .

نمیدونم چی شد و چرا یکدفگی انطوری شد . دیروز باهاش بعده یک ماه حرف زدم ؛ دلم واسه صداش تنگ شده بود ؛ صداش یادم رفته بود ؛ شاید باورتون نشه تا گفت سلام اشک تو چشام جمع شد و انگار دنیارو بهم دادن ؛ با اینکه درونم آشوب بود اما خیلی آرامش گرفتم ؛ صداشو خیلی دوست داشتمو دارم ؛ یه صدای رویایی داره خودش همیشه میگفت از صداش بدش میاد اما من عاشقه صداش بودم ؛ تو اوجه ناراحتیا و سختیا صداش واسم آرامش بود ؛ وای نمیتونم تصور کنم دیگه همه چی تموم . خیلی خوب شد باهاش حرف زدم خیلی از حرفارو بهش گفتمو سبک شدم وگرنه دق میکردم ؛ الانشم همچین حالم تعریفی نداره .

تا قبله دیروز به کارا و کم محلیاش فکر میکردم و مقصر میدونستمو ناراحت بودم ازش اما از دیروز فکرم این شده که چرا؟ چیشد که اینجوری شد؟ چرا همه چی یکدفگی بدون هیچ دلیلی ؟ اصلا چه جوری اتفاقا افتاد ؟ چرا همه چی مجهول موند ؟

خدایا نوشتن اینا داره زجرم میده نمیتونم . خدایا خودت کمکم کن ؛ نه اول به اون کمک کن هرچی میخاد بهش بده بعد اگه دوست داشتی به منم یه نیم نگاه بکن .

از دیروز که باش حرف زدم ؛ صداش تو گوشمه همش صورتش جلو چشامه ؛ لوس کردناش جلو چشامه ؛ تو بغلم بودناش جلو چشامه . داره آتیشم میزنه نمیتونم تصورکنم بدون اون زندگی کردنو ؛ کارم شده نگاه کردن به عکسش و زل زدن تو چشماشو گریه کردن . خودش باور نمیکنه یکی اینجوری دیوونشه همش میگه چرا من !!!! . نمیدونم چرا رفت ! نمیدونم چرا اینجوری کرد ! نمیدونم چرا حتی ازم نخواست که نرم ! نمیدونم چی تو کلشه ! نمیدونم چرا اصلا هیچ اصراری نکرد ! ایندفعه خودش میخواست جدا شیم اینو مستقیم بهم نگفت اما از رفتاراش مشخص بود .

یادش بخیر اوایل رابطمون که خیلی داشتیم بهم وابسته میشدیم بهش گفتم بیا الان جدا شیم که بعدا نمیشه ؛ خدا شاهده یادم نمیره کارش شده بود زنگیدن به منو گریه کردن اما الان خیالش راحته . نمیدونم شاید یکی دیگه ...... نه فکرش محاله .

اینقدر فکرش تو کللمه که بعضی وقتا یه جا میشینمو میرم تو فکرش و حالیم نمیشه ساعتو بعده چند ساعت یکی میاد تکونم میده تا زنده شم و میبینم یکی دو ساعته که مثله دیوونه ها یه گوشه قنبرک(املاشو بلد نیستم،شرمنده) زدم . الان خیلی تنها شدم ، قسم خوردم بعد از عشقم دیگه دنباله هیچکی نرم و رو قسمم هستم ، نمیدونم اینهمه تنهایی رو میتونم تحمل کنم یانه . کسیرو ندارم که درکم کنه و حرفامو بهش بگم ، به یکی دونفر که فکر میکردم اینا دیگه منو درک کنن گفتم اما همه مسخره میکنن و نمیفهمن از چی حرف میزنم .

این آهنگ مازیار فلاحی شده یاره گریه هام . ای خدا مگه من چیکار کردم که باید اینجوری عذاب بکشم !!!!! هیچکس نمیفهمه چی میکشم . یادمه اوایلی که اومدم وبلاگ بازی! به وبلاگایی که اینجوری درد دل نوشته بودن سر میزدم بهشون میگفتم دنباله سرگرمی باشین تا شاید بهتر شین اما الان میفهمم که نه به این آسونیا نیست .

یادش بخیر عزیزه دلم پیشنهاد داد یه وبلاگ باهم داشته باشیم و یکی ساخت اما من گفتم بلاگفا بدرد نمیخوره و اینجا ساختم و گفتم بیاد اونم مدیریتش کنه اما گلم یه بار اومدو یه اتفاقی تو وبلاگ افتاد و فکر کرد که خرابش کرده منم فکر کردم اون خرابش کرده و بهش چندتا حرف گفتم و اونم ساکت موندو هیچی نگفت بعد فهمیدوم هیچی نشده ازش معذرت خواهی کردم اما دیگه نیومد مدیریت کنه و منم نارحت بودم از این کارش اما پیشش شرمنده ام واسه خیلی چیزا پیشش شرمندم . بهم هیچی یادگاری نداد حتی دلشو ، یادگاریام ازش شده اسمساش شده اتفاقایی که روزه اول دیدارمون افتاد شده اشکایی که پاکشون کردم .

همیشه وقتایی که خیلی خوب بودیم و جزوه بهترین لحظاتمون بود یه دفگی میگفت بهم که :(من هیچ وقت تنهات نمیذارم توهم بهم قول بده تنهام نذاری) منم همیشه میگفتم من نمیذارمت اگه تو نذاری . همیشه میگفت از تنهایی میترسه و تنهاش نذارم اما من که نذاشتمش .... . میخواین بفهمین چه قدر بهم میگفت تنهاش نذارم ؟ برین پایین اولین مطلبه این وبلاگو بخونین ، عزیزه دلم توهم اگه داری میخونی برو بخون تا شاید یادت بیاد ، یادمه اون روز تو بغلم گریه کردو بهم گفت تنهاش نذارم ، منم بهش گفتم فکرشم نکن اما من که نذاشتمش ...... جونه من برین بخونین بخدا آتیشتون میزنه بعد فکر کنین حال و روزه من چیه !!!!!!

دوسششششششششششش دارمممممممممممممم یکی بفهمه اینو .

چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ همه ذهنم پره از این سوالاست . کاش ......

+ نوشته شده در پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


..........

لیوان از دستم افتاد و شکست خودم گفتم:وای.

پدرم گفت: قسمت بوده

مادرم گفت:حیف شد
...
خواهرم گفت :خیلی قشنگ بود

برادرم گفت: کاشکی لنگشو داشتیم

ولی چرا وقتی قلب من شکست هیچ کس به فکرش هم نبود

(ادامه مطلب هم سر بزنید جالبه ؛ ببخشید اگه بهم ربطی نداره جالب بود گذاشتم)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠ ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


گفت‌وگو با یک دوجنسه (نقل قول از زبان کسی)

حتما تا آخرش بخونید، خیلی جالب و آموزنده است . (نظر فراموش نشه ....)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


عشق

اگه حال کردید اینجا رو واسه امتیاز دهی کلیک کنین و اگه بیشتر حال کردین نظرم بدین . مرسی از همه عزیزانم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


جالبه و خنده دار .....

نظر فراموش نشه پلیز .

نامردی بیای و نخونی و نظر ندی ........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


 

سلام به همه . من تا حالا اینجوری درد دل نکردم اینجوری واسه همه اما خیلی الان روم فشاره و تو خیلی وبلاگا درد دل اینجوری دیدم . وای اینقد فشار روی فکرم و ذهنمه که نمیدونم از چی و از کجا شروع کنم به گفتن . فقط میخوام بگم اون رفت و نامردانه رفت .بدون خبر دادن رفت . با بهانه رفت . با دروغ رفت . با کلک رفت . با شیره مالوندن به سره من رفت . من خیلی باورش داشتم بخدا اگه میگفت ماست سیاهه باور میکردم و روو حرفش حرف نمیزدم . اوون گفت گوشیشو داداشش گرفته ازش اما مثله اینکه راست گفت اما همینو بهانه کرد واسه جدایی . فکرشو نمیکردم روزی اوون منو بذاره و بره . آخه چون من دوبار گذاشتمش اما بهش گفتم و تازه بعد 1 الی 2 روز برگشتم . برین اولین پسته این وبلاگو بخونین ؛ اونو اون واسم نوشته . بخدا نمیدونم چی بگم . سرم داره منفجر میشه . از وقتی باهم آشنا شدیم خدا میدونه نگاهمم طرف یه دختر نرفت چه برسه بخام خیانت کنم . یه حرفی الان از یه دختر شنیدم که آتیش گرفتم ؛ اون بهم گفت :(تو نباید دل میبستی اینقد ؛ ما دخترا اگه یکی دیگرو بهتر پیدا کنیم میریم طرف اوون ) این چه حرفیه ؟؟؟ پس دوست داشتن یعنی چی ؟ عشق یعنی چی ؟ ما پسرا که نه من خیلی ساده ام نه ؟ بخدا بقیه دوستامو میبینم در آنه واحد با چند نفر رابطه دارن و به چی چیزا که فکر نمیکنن بخودم میگم اینا چقدر کثیفن ؛ من حتی 1% هم اینجوری نیستم . دورو بریام میگن قلبت خیلی پاکه و هرکسی قدره داشتنشو نداره . من بهشون میگم ازم تعریف نکنین آخه میترسم بخودم مغرور بشم ؛ از غرور متنفرم . چرا رفت آخه؟؟ اون بهم میگفت تنهاش نذارم همیشه میگفت و من فکر میکردم اوون هیچوقت منو نمیذاره واسه همین خیلی مواظب بودم از چشمم نیوفته که بهش خیانت کنم اما مثله اینکه اون منو گذاشت . بخدا هیچی واسش کم نذاشتم ؛ پابه پاش درکش کردم و کمکش کردم . این حقم نبود بخدا نبود . 

خیلی مسخرس که از این حرفا یه پسر بزنه ؟؟؟ نه ؟؟؟ دخترا یه قرص دارن وقتی خیلی روشون فشاره میخورن اون چیه ؟؟؟ تورو خدا درکم کنین . هنوز منتظرم برگرده و اگه برنگرده ؛ دیگه از هرچی دختره توو دنیا متنفر میشم چون فکر میکردم دخترا خیلی پاکن و خیانت نمیکنن و این پسرا هستن که همش خیانت میکنن اما مثله اینکه ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


مهم مهم مهم مهم مهم مهم

سلام عزیزان . من بار آخر 7-8 تا مطلب باهم گذاشتم لطفا یکم برین پایین ترو همشو باهم بخونین و نظر بدین و مرسی . شرمنده چند وقته مطلب نذاشتم آخه کسی همه اینارو نخونده .

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


تقدیم به تو - با دقت بخونش

نظر فراموش نشه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


تقدیم به تو ......- با دقت بخونش

نظر فراموش نشه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


تقدیم به تو .....- با دقت بخونش

نظر فراموش نشه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


جالبه ....(نویسنده:رامین)

پیشنهاد میکنم حتما بخونین خیلی قشنگه . به این میگن حرفای یه عاشق واقعی . عاشق عشقشم . اینو تو وبلاگه یک عاشق دیدم خیلی قشنگ بود گفتم بزارم شماهم بخونین . با نقل از http://kaem.persianblog.ir/ . یه سر بزنین و نظر بزارین واسش و بگین از کی معرفی شدین . مطالبش خیلی احساسیه . مرسی ازش . مرسی ازش . خوشبحال اون عشقش البته خیلی احمقه که به مجنونش محل نمیده .

نظر فراموش نشه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


وای خدا.....(نویسنده:رامین)

وای نه چشام دارن روز به روز ضعیفتر میشن . الان از فاصله 1متری مانیتورو تار میبینم . 0.5 تا دیگه ضعیف شده وایییی خدایا واسم دعا کنین .

+ نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


فقطواسه تو ..................(نویسنده:رامین)

نظر فراموشیده نشه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


نمیدونم ..........(نویسنده:رامین)

نظر فراموش نشه لطفا .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


واسه عزیزه دلم ..............(نویسنده:رامین)

نظر یادتون نره لطفا ...

تکست آهنگ افسانه بابک جهانبخش

text afsane music of babak jahanbakhsh


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


جالبه..............(نویسنده:رامین)

 

کاش می دانستم

چه کسی این سرنوشت را برایم بافت

آنوقت به او می گفتم
...
یقه را آنقدر تنگ بافته ای

که بغض هایم را نمی توانم...

فرو بدهم
---------------------------------------------------------
 
گاهی لازم است کوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بست و عبور کرد.
...
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی..

گاهی باید سکوت کرد ، سکوت ....
---------------------------------------------------------
 
+ نوشته شده در یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


اینم درسته و جالب ....

هوس” صد شرف دارد به عشقی دروغی که ریاکارانه ....خیانت می کند...!!!!

+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


ارزش خودتو بدون .....

خدا به فرشته ها شعور داد بدون شهوت
به حیوان ها شهوت داد بدون شعور
و به انسان هر دو را
انسانی که شعورش بر شهوتش غلبه کند از فرشته ها بالاتر است
و انسانی که شهوتش بر شعورش غلبه کند از حیوان پـسـت تر...!

+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


18-+-

نظر فراموش نشه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


ای جان ......

نظر فراموش نشه .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


عاقبت کسی که ز گهواره تا گور دانش جست

نظر یادتون نره .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


هر کی فهمید این دختره یا پسره ؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر یادتون نره .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


هرزه ........

لطفا به ادامه مطلب برین و نظر یادتون نره .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


فکر کرده اینجا تایتانیکه .......

برای دیدن عکس به ادامه ی مطلب برین و خواشا نظر هم بدین .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


عاشق


 

دستمال کاغذی به اشک گفت:قطره قطره ات طلاست..

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟؟؟

عاشقم        

با من ازدواج می کنی؟؟؟

اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟؟؟

تو چقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی...

توی ازدواج ما

تو مچاله میشوی...

چرک می شوی...

تکه ای زباله می شوی...

پس برو بی خیال باش...

عاشقی کجاست؟؟؟تو فقط دستمال باش..

دستمال کاغذی دلش شکست...

گوشه ای کنار جعبه اش نشست....

گریه کرد و گریه گرد و گریه کرد...

در تن سفیدو نازکش دوید

خون درد...!!!

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد...

مثل تکه ای زباله شد..

او ولی شبیه دیگران نشد،

چرک و زشت ،

مثل این و آن نشد....

رفت گرچه توی سطل آشغال،

پاک بود و عاشق و زلال...

او..

با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت...!!

چون که در میان قلب خود،

دانه های اشک کاشت...

+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


تقدیم به عشقم ...... (نویسنده:غزل)

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابسنگی ام را به تو باور کردم

------------------------------------------------------------

 

عاشق و مجنونت شدم .... نخونده مهمونت شدم ....

کلی پریشونت شدم .... شمع تو شمدونت شدم ....

خاک تو گلدونت شدم .... خادم دربونت شدم ....

عمری غزل خونت شدم ......

شعرای ارزونت شدم .... اما یه جوری مجنونت شدم ....

---------------------------------------------------------

 

صدایم در برابر صدایت بی صداست

 

چشمانم در برابر چشمانت نابیناست

 

خنده هایم در کنار خنده هایت خالیست

 

پس بدان بی تو هیچم

 

پس تنهایم نگذار تا با تو هم آواز شوم

 

-------------------------------------------------------

اینا همه تقدیم عشق دوست داشتنی خودم...رامین جونم


که همه ی وجودم غرق در محبت های اونه....

 

شاید یکم اذیتش می کنم ... البته شاید بیشتر از یکم......

 

ولی می خوام بگم همش رو بزار رو حساب بچگیم.....

 

دوست دارم....

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠ ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


کمی هم شادی..............(نویسنده:رامین)

+18
.
.
.
.
.
.
.
.

اون چه فیلمی که معمولاً ۲تا شخصیت اصلی‌ داره که معمولا لختن

یه کار تکراری رو هی‌ انجام میدن

بعضی‌ وقتا خشن ، بعضی‌ وقتا با ملایمت

هیچ گفتگویی هم بینشون رد و بدل نمیشه

همه ی ما هم دوست داریم تماشا کنیم؟؟؟

آره ، درسته ، تام و جری

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


 

اگر روزی تهدیدت کردند بدان دربرابرت ناتوانند.

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست.

اگر روزی ترکت کردند بدان باتو بودن لیاقت میخواهد.

اگر دشمنی پیدا کردی بدان در راه رسیدن به هدفی موفق بوده ای.

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


میکشم..........................(نویسنده:رامین)

تو سیاهی شب

قدم میزنم ; میروم و نمی دانم که کجا میروم

فقط میروم..

فکر میکنم ، سیگار میکشم

سیگار میکشم ، فکر میکنم..

به تو ،

به آنچه هست ولی انگار نیست

به آنچه هست ولی با من نیست

به آنچه نیست که ببیند نبودنش با هستی ام چه میکند !!

به آنچه کاش

نیستش ، هست میشد

و هستش ، با من هست میشد

فکر میکنم ، سیگار میکشم

سیگار میکشم ، فکر میکنم

و باز

سیگار میکشم ... .


 

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


کاش....... (نویسنده:رامین)

کـاش به خودمان قــول بدهیــم

وقتی عاشق شویــم که ” آماده ایم “

نــه وقتی کــه ” تنهــائیـم “

 
کاش همیشه
..
..
در کودکی می ماندم
..
..
تا به جای دلم
..
..
سر زانویم زخمی میشد ...
 
 
 
+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


دوستت دارم............(نویسنده:رامین)

...دوستت دارم...

...تا همیشه…

...تا ابد…

...دوستت دارم...

...تا جنون…

...تا دیوانگی…

...دوستت دارم...

...تا گریه…

...تا بهانه…

...دوستت دارم...

...تا خاطره…

...تا مهربانی ...

...دوستت دارم...

...تا نوازش…

...تا بوسه…

...دوستت دارم...

...تا انتظار…

...تا تحمل…

...دوستت دارم...

...تا زخم…

...تا مردن…

...دوستت دارم...

...تا نابود شدن...

...تا سر حد جنون...

...دوستت دارم...

...تا امید…

...تا خیال…

...دوستت دارم...

...تا دوباره…

...تا دیدار…

...دوستت دارم...

...تا عشق…

که بهتر و بدتر از آن نمی شناسم

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


................................(نویسنده:رامین)

اگه نتونستی خاطره کسی رو از خاطرت پاک کنی

بدون که همیشه در خاطرش هستی......


+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


....................................(نویسنده:رامین)

برای خرید عشق هرکس چیزی آورد

دیوانه گریست....همه فکر کردند چون دیوانه

چیزی ندارد می گرید.....

اما نمی دانستند که قیمت عشق اشک است

و قیمت اشک انتظار است......


 

دوستی رو از زنبور یاد نگرفتم که وقتی از گلی

جدا میشه میره سراغ گل دیگه.....

بلکه دوستی رو از ماهی یاد گرفتم

که وقتی از آب جدا میشه می میره

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


..................................(نویسنده:رامین)

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری دوم www. کلیک کنید

 

خاطره های مرا به آنجا ببرید که برای نخستین بار

دلم به تپشهای دلی دیگر پاسخ داد.....

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


لذت زندگی.....(نویسنده:رامین)

 

دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران میخوانند و عده ای می گویند ،


آه چه زیبا ، و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند


دلمان خوش است به لذت های کوتاه ،
 
 
 
 
 
 
به دروغ هایی که از راست بودن قشنگترند


به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود


با شاخه گلی دل می بندیم ، و با جمله ای دل می کنیم


دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک


دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی


و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم

و چه ساده می شکنیم همه چیز را .......
+ نوشته شده در شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


عاقبت عاشق..... (نویسنده:رامین)

 

عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند !

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای .

-----------------------------------------------------------------
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ می گوید ،

حقیقت را کسی می گوید که برای تو زندگی می کند !

-----------------------------------------------------------------
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ،

پر رنگ ها را می بینیم ، سخت ها را می خواهیم ،

غافل از اینکه خوب ها آسان می آیند ،

بی رنگ می مانند و بی صدا می روند .

+ نوشته شده در شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()


واسه عشق پاکم ... (نویسنده:غزل)

فاصله عشق های معمولی را از بین میبرد و عشق های بزرگ را شدت می بخشد .....

مانند باد که شمع را خاموش می کند و اتش را شعله ور می سازد ....

پس بیا فاصله ها را کم کنیم از غم عشقمون کم کنیم ....


 عاشقانه.عشقولانه.عشق.رویایی

 

 

عشق مثله یک تیره که درست می خوره وسط قلب آدم نه می تونی درش بیاری

نه می تونی بزاری بمونه اگه درش بیاری می میری اگه بزاری بمونه بازم

می میری ، پس آخرش جون تو می گیره ......


 

عاشقانه.عشقولانه.عشق.رویایی

 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب

و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز .....

 

عاشقانه.عشقولانه.عشق.رویایی

 

سلام عشقم.....سلام دلیله زنده بودنم........سلام آرامش روزهای بی قراریم.....

نمی دونم چرا باورم نمی کنی ... چرا هر روز حرف از جدایی میزنی ؟؟؟؟

باورکن دلم بدجور می شکنه وقتی می گی راه درست رو انتخاب کن ....

نمی دونم این راه ما چه ایرادی داره ؟؟ جز اینکه ما همدیگرو دوست داریم ؟؟؟؟

نمی دونی وقتی صداتو می شنوم دست و پامو گم می کنم ...... هی می خوام یه چیزی بگم

که خوش حالت کنم .... ولی نمی دونم چرا همش خراب کاری می کنم .....

فقط می خوام بگم که خیلی دوست دارم .... حالا که نیازه دلم شدی تنهام نزار .....

نفسم نرو ...... جونم نرو ..... قلبم نرو ....... به پات میفتم ........

 

+ نوشته شده در شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط رامین و عشقش نظرات ()